غزل فارسی زاهد

ناله های نای مظلومان شنو، در با نگ نای

آتشیست افتاده در، مُلک و دیار زندگی

رنج گل از دوری بلبل بوَد ،عیبش مکن

درد من باشد ز نیش ، ننگ و عار زندگی

بی مروت گشته این ،گردونه ی چرخ و فلک

قسمتم پاییز غم شد، از بهار زندگی

عاشقی را پیشه کردم ، محض نام نیک عشق

وه ندانستم ، چه شور است در قمار زندگی

من غُلام کوی عشقش گشته ام ، اما چه سود

مُنعمان گشتند بدین سان ، بختیار زندگی

خوشه ی بذر عمل ، بر باد ذلّت شد فنا

پُر شد از فکر و خیالم ،کوله بار زندگی

جبر تقدیر و قضا از من گرفت آسودگی

شد پریشان جسم و جان از، آه و زار زندگی

خاطرم آزرده گشت از بس شنیدم نای غم

غصّه اش شست از دلم ، شور و قرار زندگی

زاهدا در نام نیک است  ، افتخار و اعتبار

شستو شو کن ، از تن و جانت غبار زندگی

زعفر نظرزاده زاهد  پانزدهم بهمن ماه سال یکهزار و سیصد و نود و دوهجری شمسی

/ 2 نظر / 12 بازدید
سجاد

شعرتون عالی بود منتظر اومدنتون به وبلاگ هستم باور کنید ضرر نمی کنید

shokravi

Hello It was used You wish for the ending of Elevated God Be مرحبا انه كان يستخدم كنت ترغب في إنهاء الله مرتفعة أن تكون سلام بسیار مورد استفاده قرار گرفت برای شما از خداوند تبارک و تعالی عاقبت بخیری آرزومندم موفق باشید شکروی سرفراز باد ایران