شعر طنز گــرانی

بر گشتم و ناگه ، برسیدم به در سبزی فروش

کا هو و کلم گشنیز و ریحان گران شد نخریدم

صد ناله بکردم به کف آرم نظر میوه فروش

آن هم به جمال گل یاران گران شد نخریدم

خشکیده گلو جرعه ی چایی طلبدم زخانم

خندید و بگفت چای گلستان گران شد نخریدم

گویند عسل مرهم درد است و تسلّای گوارش

آن شهد شفا بخش مریضان گران شد نخریدم

حسرت به دلم مانده کنم سحر و سیاحت کمکی

از طالح بد قیمت پیکان گران شد نخریدم

جاجیم و گلیم کهنه شده رفتم و فرشی بخرم

وان فرش هزار شانه ی کاشان گران شد نخریدم

در فکر درست کردن یک خانه شدم بحر رفاه

تیرآهن و گچ آجر و سیمان گران شد نخریدم

رفتم به مطب تا که بگیرم ویزیت از میرزا غضب

گفتا ویزیت دکتر و درمان گران شد نخریدم

نا خوا سته پدر مُرد و برفت از بر ما پیش خدا

دردا که بر او سفره ی احسان گران شد نخریدم

باید که گذارند بر این سفره ی عقد شاخه نباتی

رسم است ولی آینه و شمعدان گران شد نخریدم

با درد گرانی چه کنم ای شه عنوان و مقام

مرغ و لبن و کشک بادنجان گران شد نخریدم

زاهد به خدا درد گرانی شرر افکنده به جان

درد آمد و درمان طبیبان گران شد نخریدم

زعفر نظرزاده زاهد فخرآبادی   29/06/1391

/ 2 نظر / 16 بازدید
reza

[گل][[][[تایید]

mehdi

قارداش الون قولون قلمون وار اولسون